ماهنامه پروچیستا
شماره سوم- فروردین ماه 1404
عضویت در ماهنامه

سخن سردبیر
ناعمه سجادی
نوشتن فقط ثبت مجموعهای از کلمات نیست. گاهی قلم روی کاغذ، ما را در مقابل پرسشی قرار میدهد که بیشتر شبیه تأملی فلسفی است تا کلماتی بیجان.
این ماه، درست در میانهی نوشتن، با چنین پرسشی روبهرو شدم. پرسشی که شاید بخشی طبیعی از مسیر هر تولیدکنندهی محتوایی باشد، اما برای من که دلمشغولیام «آموزش» است، عمق و رنگ دیگری داشت.
احساس میکنم در یک دورهی گذار به سر میبرم. فلسفهی آموزشیای در ذهنم جوانه زده و در حال رشد است که بر مبنای آن نمیتوانم مسیر گذشته را به همان شکل قبلی ادامه دهم.
میتوانم دربارهی بسیاری از موضوعها بیاموزم و آموزش دهم، اما وقتی پای خودِ «آموزش» به میان میآید، ماجرا فرق میکند.
فلسفهی آموزش برایم بیش از پیش اهمیت یافته و همین باعث میشود دست به عصاتر پیش بروم.
ترجیح میدهم به جای اینکه در جایگاه مدرس، وبینار و دوره برگزار کنم، آزادانه دربارهی آموزش بگویم، بنویسم، و خواندهها، شنیدهها و ایدههایم را با شما به اشتراک بگذارم؛ در فضایی صمیمانهتر.
جایی که دستکم سنگینی مسئولیت مدرس بر دوشم نباشد و بهعنوان یک مشتاق یادگیری دربارهی آموختن و آموزش سخن بگویم.
با همین دیدگاه تصمیمم این است به جای وبینارهای آموزشی، هر از گاهی دریافتهایی که از دنیای اطرافم داشتهام را با شما به اشتراک بگذارم؛ در قالب نوشته، صوت و ویدیو.
اگر شما هم حرفی، نگاهی، تجربهای دارید که میخواهید با من در میان بگذارید، خوشحال میشوم بخوانم، و با هم در این مسیر قدم بزنیم.
چی شد که ماهنامهی چندرسانهای پروچیستا متولد شد؟
مجموعه وبینارهای مدرسمحتواگر
مجموعه وبینارهای مدرسمحتواگر با هدف توانمندسازی مدرسان و تولیدکنندگان محتوای آموزشی طراحی شدهبود. این نشستهای هفتگی فرصتی برای آشنایی با مفاهیم کلیدی مدرسمحتواگری، خلق برند آموزشی، تولید محتوا، استراتژیهای حضور در شبکههای اجتماعی و روشهای کسب درآمد از آموزش فراهم میکرد. این وبینارهای رایگان، سهشنبهی هر هفته ساعت ۱۹ برگزار میشد.
بعد از این، به جای وبینارهای مدرسمحتواگر، ویدیوهایی با موضوعات مختلف مرتبط با آموزش در کانال یوتیوب پروچیستا منتشر خواهد شد.
قلمآموزی
نتایج نظرسنجی درباره نام ستون:
در نظرسنجی شمارهی قبل برای انتخاب نام ستون ثابتی با موضوعِ «نویسندگی برای مدرسان»، رقابت اصلی بین دو عنوان بود: «یادداشتهای یک مدرسمحتواگر» و «قلمآموزی». رقابت تنگاتنگی بود، با اختلاف رأیِ بسیار کم. هر دو عنوان دوستداشتنی بودند، اما در نهایت «قلمآموزی» انتخاب شد؛ واژهای که بهنظر، عمق و بازی معنایی بیشتری دارد.
قلمآموزی، هم میتواند به معنای آموختنِ نوشتن باشد، هم آموختن از راه نوشتن. گاهی پرورش قلم است، گاهی آموزش با قلم. این واژه، هم حالوهوای یادگیری دارد، هم آموزش، هم تمرین. و مگر نه اینکه ما مدرسمحتواگران، همیشه در مرز میان یادگیرنده و آموزگار قدم میزنیم؟
در ستون «قلمآموزی» دربارهی همین مسیر خواهیم نوشت: نوشتن برای یاد دادن، نوشتن برای فهمیدن، و نوشتن برای اثرگذاری
📌 نوشتن برای مدرس انتخاب نیست، ضرورت است
ناعمه سجادی
نوشتن برای مدرس، همچون کشت و کار در زمینی بکر است؛ جایی که بذرهای اندیشه کاشته میشوند، ساقههای استدلال جان میگیرند، و شاخسار گفتوگو در بادِ تفکر میرقصد. قلم که به دست میگیری، ریشه در خاکِ دانستهها میدوانی. نوشتن، فرصتی است برای بازخوانیِ آموختهها، برای واکاویِ آنچه در ذهن رخنه کرده و آنچه هنوز به وضوح نرسیده.
مدرسی که مینویسد، باغبانِ کلمات است؛ زمینِ ذهنش را شخم میزند، به مفاهیمْ نور میدهد، و اندیشهها را هرس میکند تا هرآنچه زائد است، از مسیر رشد کنار رود. آنگاه که قلم بر کاغذ میلغزد، ایدهها جان میگیرند، روایتها شکل مییابند و مفاهیم از انزوا بیرون میآیند.
مدرسی که مینویسد، خود را از حصار تکرار میرهاند و کلاس درس را از سطح انتقال دادهها به عمقِ تجربههای زیسته میکشاند. نوشتن، مهارتِ بیان را صیقل میدهد و زبان را چنان نرم و منعطف میکند که مفاهیم دشوار را سادهتر، و مطالب ساده را عمیقتر بتوان ادا کرد.
بینوشتن، خاطراتِ تدریس در غبار فراموشی محو میشود. مدرسِ نویسنده، گذشتهی آموزشی را ثبت میکند، شکستها و پیروزیها را به چراغی برای آینده بدل میکند، و امکانِ انتقال دانشِ انباشته را به نسلهای بعد فراهم میآورد.
این باغبان، تنها یک کلاس را سیراب نمیکند. آن که مینویسد، از مرزها عبور میکند و حضورش را به گسترهای فراتر از ساعتهای تدریس بسط میدهد. نوشتن، نهتنها اعتبار علمی و آموزشی مدرس را تثبیت میکند، بلکه او را در جایگاه مرجعی قابلاعتماد قرار میدهد؛ کسی که تفکرش مکتوب شده، ایدههایش خوانده شده، و تأثیرش فراتر از کلاس، در میدان گستردهتری ریشه دوانده است.
آنکه مینویسد، بذرهای محتوا را برای رویشهای تازه آماده میکند. نوشتهای که امروز شکل میگیرد، میتواند به پادکستی، ویدیویی، یا دورهای آموزشی بدل شود. هر یادداشت، هر مقاله، هر جمله، ظرفیتی است برای تکثیر دانش در اشکالِ گوناگون. مدرسِ نویسنده، نهتنها دانستههای خود را حفظ میکند، بلکه آنها را در مسیرِ زایش و تکامل قرار میدهد.
پس نوشتن، نه یک مهارتِ اضافی، که اصلیترین ابزارِ پرورشِ یک معلم است. معلمی که نمینویسد، باغبانی است که بذرهایش را در خاک رها کرده؛ بیآنکه بداند کِی تشنهاند، آیا آفت زدهاند، چطور میبالند، و چگونه به بار خواهند نشست.
شاهین کلانتری، نویسنده، مدرس نویسندگی و مربی خلاقیت، یکی از چهرههای برجسته و الهامبخش در عرصهی نویسندگی و تولید محتوا در ایران است. نوشتهها، کلاسها و گفتوگوهای او، مخاطب را به کشف صدای منحصربهفرد خود در نوشتن دعوت میکند. شاهین با جسارت خاصی از مخاطب میخواهد که دست از کمالگرایی بردارد، بنویسد، تجربه کند، خطا کند و دوباره بنویسد. برای او نوشتن نه فقط یک مهارت، بلکه راهی برای زندگی کردن با آگاهی و خلاقیت است.
او با راهاندازی «مدرسه نویسندگی»، فضای متفاوتی برای یادگیری مستمر، تمرین روزانه و خلق مستقل محتوا فراهم کرده است. آموزشهای او بر نوشتن بهمثابهی ابزار رشد فردی، تولید محتوای اصیل و توسعهی برند شخصی تمرکز دارد. تأکید همیشگیاش بر تمرین روزانه، یادگیری تجربی، و ساختن پلتفرم شخصی، او را به یکی از الگوهای مهم برای هر مدرسمحتواگری تبدیل کرده که میخواهد یاد بدهد، بنویسد و اثر بگذارد.
Stephen Guise استفان گایز نویسنده، پژوهشگر سبک زندگی و خالق مفهوم معروف «عادتهای کوچک» (Mini Habits)، یکی از چهرههای تاثیرگذار در حوزهی خودبهبودگری و تولید محتوای آموزشی در سطح بینالمللی است. نوشتههای او، بهویژه کتاب Mini Habits، با رویکردی ساده اما علمی، هزاران نفر را در سراسر جهان به ایجاد تغییرات پایدار در زندگی شخصی و حرفهایشان ترغیب کرده است. گایز با ترکیب روانشناسی رفتاری و تجربهی زیسته، مدلی از آموزش ارائه میدهد که مبتنی بر اقدامهای کوچک، ولی مستمر و مؤثر است.
او بهعنوان یک مدرسمحتواگر، با استفاده از وبلاگ، کتاب، ویدیو و خبرنامه، مفاهیم روانشناسی را به زبانی ساده و کاربردی برای مخاطب عمومی بازنویسی کرده است. محتوای او نه تنها انگیزشی نیست، بلکه برخلاف بسیاری از منابع سطحی، بر قدرت ساختار، استمرار و خودآگاهی تأکید دارد. استفان گایز الگوی خوبی برای مدرسانی است که میخواهنددانستههای خود را در قالبهای ساده و کاربردی به دیگران منتقل کنند.
معرفی کتاب
زندگی پر است از دوگانهایی که در نگاه اول متفاوت به نظر میرسند اما در بطن خود چنان به هم نزدیکاند که گاه بهسادگی جابهجا میشوند. کتاب «دوگانها، برادران دروغین» به همین مسئله میپردازد. دوگانها به مفاهیمی گفته میشود که بسیار مشابه مینمایند، اما در واقع تفاوتهای عمیقی با هم دارند. این مفاهیم مرزهای باریکی دارند و گاهی تشخیص این یا آن دشوار است. رکگویی با گستاخی، تمجید با تملق، خودباوری با خودشیفتگی؛ همگی نمونههایی از این برادران دروغیناند.
این کتاب به ما یادآوری میکند که بسیاری از ارزشها و معیارهایی که در زندگی شخصی و حرفهای خود به آنها تکیه میکنیم، بهسادگی میتوانند در نقطهای حساس از مسیر، از تعادل خارج شوند. در حوزهی آموزش و مدرسمحتواگری نیز چنین دوگانهایی فراواناند. تجربهی شخصی من در این مسیر نشان داده است که این مرزهای باریک را نمیتوان نادیده گرفت.
نزدیک شدن به مخاطب از طریق اشتراکگذاری بخشهایی از زندگی شخصی یا بلاگر زرد شدن؟ استفاده از گرافیکهای چشمنواز یا از دست دادن اصل پیام در میان زرقوبرق تصاویر؟ بهروز بودن یا گم کردن هویت در ترندها؟ حفظ اتیکت یا ارتباط خشک و بیروح؟ انعطافپذیری یا حزب باد بودن؟ پایبندی به اصول علمی یا گرفتار شدن در دیوار دانش؟ اینها پرسشهاییاند که پاسخهای ساده ندارند، اما تأمل در آنها، ما را نسبت به مسیر حرفهایمان حساستر و آگاهتر میکند.
شما چه دوگانهایی را میشناسید که مرز ظریفی بین آنهاست؟
نقل قول:
زیبایی یادگیری در این است که هیچکس نمیتواند آن را از تو بگیرد.
پادکست
پادکست پیشنهادی این شماره: اپیزود «سالبلعیدگی2» از پادکست انسانک
پادکست انسانک با روایت حسام ایپکچی، سفری صوتی به ژرفای زندگی روزمره است؛ جایی که تجربههای شخصی، دغدغههای انسانی، و پرسشهای بنیادین با نگاهی متفاوت و تأملبرانگیز بازگو میشوند. انسانک از آن دسته پادکستهاییست که بهجای پاسخ دادن، دعوت به پرسش میکند. اپیزودهای آن در قالب جستارهای صوتی، شنونده را به درنگی شاعرانه و فلسفی در زیستن و معنای انسانبودن فرا میخوانند.
جملههای آغازین این اپیزود، بهخوبی فضای آن را نشان میدهد:
«آغاز امسال که هفتههای پایانی ۴۲سالگی من بود، اون سؤالی که بهش مبتلا شده بودم چنین بود که «حسام چطور میخوای پیر بشی؟» این سؤال هم برمیگرده به انتظار ما از انسان و فهم ما از زندگی. اگر قرار باشه انسان رو مثل یک بنا ببینیم که در گذر زمان مستهلک میشه، خب این یک پروسهست؛ احتیاجی به چندوچون هم نداره. اما اگر روایت دیگری از زندگی و انسانبودگی داشته باشیم اونوقت این پروسه تبدیل میشه به پروژه؛ یعنی ما پروژه سالبلعیدگی داریم. ما قصد میکنیم که چگونه میخواهیم سالمند شویم»
ویدیوی یوتیوب
ویدیوی پیشنهادی این شماره: گفتوگوی محمدرضا شعبانعلی در پادکست «کارنکن»
این ماه، به شما ویدیویی از کانال یوتیوب پادکست «کارنکن» را معرفی میکنیم که در آن محمدرضا شعبانعلی، یکی از تاثیرگذارترین چهرههای آموزش و مذاکره در ایران، به گفتوگو پرداخته است. در این ویدیو، شعبانعلی از تجربیات خود در زمینههای مختلفی مانند مسیر شغلیاش، فلسفهی یادگیری و رشد فردی، و همچنین مسائل اجتماعی و اقتصادی ایران صحبت میکند. این مصاحبه نه تنها برای کسانی که در حوزهی آموزش فعالیت میکنند، بلکه برای هر کسی که به توسعه فردی و حرفهای خود اهمیت میدهد، منابع غنی و آموزندهای فراهم میآورد.
این ویدیو فرصتی بینظیر برای آشنایی با دیدگاههای محمدرضا شعبانعلی در زمینههای مختلفی مانند مذاکره، خودآموزی، و آیندهنگری است. با تماشای این مصاحبه، نه تنها میتوانید از تجربیات و نکات ارزشمند او بهرهبرداری کنید، بلکه به ایدهها و روشهای جدیدی در حوزهی آموزش و رشد فردی دست خواهید یافت. پیشنهاد میکنیم حتماً این ویدیو را ببینید و با نگاهی عمیقتر و الهامبخشتر به مسیر حرفهای خود ادامه دهید.
موسیقی کلاسیک
گوش دادن به موسیقی کلاسیک میتواند مثل مکثی عمیق در میانهی هیاهو باشد؛ فرصتی برای بازگشت به درون، برای تامل، و برای آشتی با لحظهی حال. بهویژه برای ما مدرسمحتواگرها که بیشتر وقتمان با واژهها، ایدهها و ساختارهای ذهنی میگذرد، شنیدن موسیقی کلاسیک میتواند مثل یک نرمش ذهنی باشد؛ ذهن را منظمتر، خلاقتر و حتی آرامتر میکند. با هر بار گوش دادنش میتوان چیزی تازه در آن دید و شنید، و این تجربه برای تولید محتوا، طراحی آموزشی، یا حتی فکر کردن به موضوعات پیچیده، فوقالعاده الهامبخش است.
یکی از قطعههایی که میتواند چنین تاثیر عمیقی بگذارد، Sarabande از فریدریش هندل است. این قطعهی کوتاه و آرام، با ضربآهنگ کند و فضای اندوهگینش، شنونده را خیلی زود از فضای روزمره جدا میکند و به دنیای دیگری میبرد؛ جایی میان تامل، خاطره و سکوت. شهرت جهانی این قطعه از زمانی بیشتر شد که استنلی کوبریک آن را در فیلم «بری لیندون» بهکار برد. از آن به بعد، ساراباند تبدیل به یکی از انتخابهای محبوب برای صحنههایی شد که قرار است احساس سنگینی، فروپاشی یا حتی عظمت خاموش را منتقل کنند. با این حال، حتی اگر هیچکدام از این موارد را ندانید، کافی است چشمهایتان را ببندید و چند دقیقه به آن گوش دهید؛ خودش بقیهی کار را انجام میدهد.
قطعهی ساراباند
خواندنیها:
کتابچهی «نامهای به دوست مدرسمحتواگرم»
مدتها بود دوست داشتم چیزهایی را که در مسیر مدرسمحتواگر شدن آموختهام، یکجا و خلاصه با دیگران به اشتراک بگذارم. کتابچهی «۲۵ نکته که پیش از مدرسمحتواگر شدن باید بدانی» حاصل همین دغدغه است. نکاتی که گاه ساده به نظر میرسند، اما در عمل میتوانند مسیر را تغییر دهند یا دستکم شفافتر کنند.
در این شماره از ماهنامه، به جای معرفی یک ابزار هوش مصنوعی، تصمیم گرفتم مقالهای در مورد خود هوش مصنوعی بنویسم. چرا که در دنیای امروز، آگاهی از ماهیت و نحوهی عملکرد این فناوری بسیار ضروری است. هوش مصنوعی دیگر مفهومی دور از دسترس نیست و بهطور فزایندهای در جنبههای مختلف زندگی ما نفوذ کرده است. بهویژه برای مدرسین و محتواگران که در تلاش برای ارائه محتوای آموزشی مؤثر و مرتبط با نیازهای روز هستند، درک این فناوری نهتنها مفید، بلکه حیاتی است.
در این مقاله، به بررسی جنبههای مختلف هوش مصنوعی پرداختهام. از اینکه هوش مصنوعی چه چیزی هست و چگونه یاد میگیرد، تا اینکه آیا واقعاً میتواند فکر کند یا نه. بخشهای مختلف مقاله به سؤالاتی چون «هوش مصنوعی چگونه کار میکند؟»، «آیا هوش مصنوعی فکر میکند؟»، و «هوش مصنوعی با ما چه میکند؟» پاسخ میدهند. همچنین، به معرفی انواع هوش مصنوعی و کاربردهای آن در زندگی روزمره پرداخته شده است. برای مدرسین و محتواگران، آگاهی از این مباحث بهویژه در عصر کنونی که تکنولوژی در حال تغییر است، به آنها کمک میکند تا از پتانسیلهای موجود برای ارتقاء کیفیت محتوای خود استفاده کنند.
این مقاله فراتر از معرفی صرف ابزارهای هوش مصنوعی است و به شما فرصتی میدهد تا درک عمیقتری از این فناوری پیچیده داشته باشید. اگر میخواهید در این عصر تغییرات تکنولوژیکی، جایگاه خود را حفظ کنید و از قابلیتهای هوش مصنوعی بهرهبرداری کنید، حتماً این مقاله را مطالعه کنید.
بگذار آموزش تو، بازتابی از اشتیاقت باشد.
آیا در ۸۰ سالگی از آنچه در زندگی کردهام راضی خواهم بود؟
ناعمه سجادی
زندگی را طوری زیستهبود که میپسندید و به آن باور داشت. از تصمیمات مهمی که در زندگی شخصی و حرفهای خود گرفتهبود، راضی بود و تصور میکرد حتی اگر میتوانست به گذشته بازگردد، باز هم انتخابهایش تغییری نمیکرد.
پسرش میگفت: «مامان دور خودش یک حباب شیشهای کشیدهبود٬ تا بدیها را نبیند و بتواند کار کند.»
انرژی و توان خود را سوختِ سفر در راهی کرد که با وجودِ پر فراز و نشیب بودن، کورسویی از آرمانهایش را در آن میدید. سرسختانه در مسیر ماند؛ جایی که بهانه برای جازدن فراوان بود.
او با عشقی که در کنار اساتید بزرگ، «جبار باغچهبان» و «محمدباقر هوشیار» نسبت به آموزش و تربیت در خود یافته بود، مسیر حرفهای خود را ترسیم کرد و با قدرتی که از سوگِ برادر جوانش، فرهاد، و روحیه جنگندهاش نشأت میگرفت، غم بزرگ خود را به کاری بزرگ تبدیل کرد.
توران میرهادی به واسطهی آموزشهای دست اولی که از اساتید پرآوازهی اروپایی، همچون «ژان پیاژه» و «هنری والون» در فرانسه دریافت کرده بود، بهشت کودکان ایرانی را در تهران ساخت؛ مدرسهی فرهاد.
مدرسهای متفاوت با تمام مدارسِ آن روزها؛ مدرسهای که بچهها میتوانستند در آن موضوعاتی را که میآموزند، با دست و پا و گوش و چشم خود بیازمایند. مدرسهای با کتابخانهی فعال و برنامههای کتابخوانی مستمر.
مدرسهای ساختارشکنانه که سعی داشت تفکر علمی را به نسل کودک و نوجوان بیاموزد.
او چند سال پس از راهاندازی شورای کتاب کودک، بدون هیچ کمک دولتی و سازمانی، گردآوری فرهنگنامهی کودکان و نوجوانان را کلید زد و در طی سالهای متمادی آن را پیگیری کرد؛ پروژهای که باید ملی میشد، اما هرگز نشد و فعالیت آن تا به امروز به صورت مستقل ادامه یافتهاست.
تدوین فرهنگنامه از سال ۱۳۵۸ کلید خورد. این پروژه به قدری گسترده و کامل است که با وجود انتشار ۲۱ جلد از آن در این سالها، همچنان جلدهای بعدی آن در دست تدوین است.
توران میرهادی، سرانجام در آبان ۱۳۹۵ بر اثر سکته مغزی درگذشت و در کنار پسرش که سالها پیش در سن یازدهسالگی بخاطر تخریب پل در سیل از دنیا رفته بود، دفن شد.
حتی در آن روزهای تلخ، توران خانم از رفتن به مدرسه امتناع نکرد و دراینباره گفت: «من با حضورم در مدرسه از انجام این کار جمعی، درمانی برای دردهایم طلبیدم. من غم از دست دادن کاوه را برای خودم اینگونه تعریف کردهام که باشم و پل بسازم که کاوههای دیگر بر آب نیفتند.»
و من، هر بار که مستند «توران خانم» از رخشان بنیاعتماد را میبینم، مدام از خود میپرسم:
«آیا در ۸۰ سالگی از آنچه در زندگی کردهام راضی خواهم بود؟»
با من در ارتباط باشید
تماس با من
اگر ایده، پرسش، یا پیشنهادی دارید، خوشحال میشوم از شما بشنوم. اینجا فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و همکاریهای آموزشی است. میتوانید از طریق فرم زیر یا راههای ارتباطی مشخصشده، با من در تماس باشید.
آدرس ایمیل
info@naemehsajadi.com
تلگرام
naemehsaj@
اینستاگرام
procheasta
کانال تلگرام
procheasta@
یوتیوب
procheasta









