قضیه از گروه «بیخط» شروع شد؛ جایی که ما با اشتیاق، چالش ۵۲ پرامپت اینکتوبر (Inktober) را دنبال میکنیم. این هفته، موضوع چالش کلمهی «Posture» بود؛ همان «ژست» ساده. اما همین کلمه مثل یک جرقه عمل کرد و کنجکاویام را برانگیخت تا فراتر از یک تمرین روزمره بروم و به عمق تاریخ هنر، بهویژه هنر مدرن و پستمدرن، سفر کنم.
فهمیدم در دنیای هنر، «ژست» هرگز فقط یک حالت فیزیکی ساده نبوده است. از نقاشیهای خاکستری آلفرد لزلی گرفته تا بازتعریف قدرت در آثار کیهیند وایلی، یا حتی ژستهای منقرضشدهی آکیکو یابوموتو؛ هرکدام از این آثار داستانی از بدن، هویت و زمان روایت میکنند.
اما پیش از ورود به این کاوش تاریخی، بیایید نگاهی به کارگاه خلاقانهی تصویرگران تأثیرگذاری بیندازیم که ژست را نه به عنوان یک فرم خشک، بلکه به مثابه ابزاری زنده برای روایت داستان، خلق هویت بصری و حتی فروش یک ایده به کار گرفتهاند.
بخش اول: چهار نگاه به ژست در کارگاه تصویرگران
در این بخش، به جای توصیف کلی، سراغ کارگاه چهار تصویرگر/طراح تأثیرگذار میرویم تا ببینیم هرکدام چگونه از ژست برای روایت داستان، خلق هویت بصری یا فروش یک ایده استفاده کردهاند.
۱. نورمن راکول (Norman Rockwell): کارگردان صحنههای آمریکایی
راکول برای خلق جلدهای نمادین مجله «سَتردی ایونینگ پست» (Saturday Evening Post) از روشی سینمایی استفاده میکرد. او نه یک نقاش، بلکه یک کارگردان بود.
· فرآیند «پیشتولید»: پیش از آنکه قلممو به دست بگیرد، صحنه را با دوستان و همسایهها به عنوان بازیگر، در استودیو بازسازی میکرد. او با دوربین عکاسی کار میکرد و گاهی تا ۲۰۰۰۰ عکس گرفت.·
مونتاژ واقعیت: تکههای مختلف چند عکس را کنار هم میگذاشت تا به ترکیببندی ذهنیاش برسد؛ مثلاً صورت یک دختربچه را از یک عکس و تنهی دو عاشق را از عکسی دیگر برمیداشت و روایتی تازه میآفرید.
· ژست نمایشی: راکول به دنبال رئالیسم محض نبود. از مدلهایش میخواست انگشتان پای خود را روی کتاب بگذارند تا راه رفتنی «کوتاه و عمودی» داشته باشند. نتیجهای تئاتری و قالبی (Frieze-like) خلق میکرد که برای روایت یک داستان در یک نگاه، ایدهآل بود.
· دراماتورژی ژست: اعتقاد راکول این بود: «شما باید انگیزه کاراکتر را بدانید تا بتوانید درست ژست بگیرید.» او برای اینکه مدلش حالت شرمندگی را نشان دهد، برایش قصه میگفت تا آن حس واقعاً در صورت و بدن نقش ببندد. ژست در آثار راکول، بازیگریِ یک نقش است، نه فقط یک حالت.
تاثیر و میراث: تکنیک راکول الهامبخش نسلهای بعدی بوده است. مگی ماینرز (Maggie Meiners)، عکاس معاصر، در مجموعه «بازبینی راکول» (Revisiting Rockwell) صحنههای او را با بازسازی عکاسی و تزریق مسائل اجتماعی امروزی بازتفسیر کرده است.
. ویل آیزنر (Will Eisner): زبانشناس بدن در کمیک
آیزنر، خالق «روح» (The Spirit)، فراتر از یک تصویرگر، یک تئوریسین بود. او در کتاب انقلابی «کمیک و هنر ترتیبی» (Comics and Sequential Art, 1985) نشان داد که ژستها یک «دستور زبان» دارند.
- واژگان غیرکلامی (Non-Verbal Vocabulary): آیزنر معتقد بود حرکات بدن یک «واژگان بصری» است که در خاطره جمعی ما نقش بسته. تصویرگر خوب کسی است که این واژگان را بلد باشد.
- · شاخصهای هفتگانه: او شاخصهای فیزیکی خاصی برای تشخیص دروغ، ترس یا خشم معرفی کرد (مثل «دست پشت گردن» که نشانه فریبکاری است). او نشان داد چگونه یک دیالوگ ثابت مثل «متاسفم» میتواند ۱۰ معنی کاملاً متفاوت پیدا کند، تنها با تغییر زبان بدن.·
- سیلوویت و خوانایی: آیزنر به تصویرگران آموخت اگر سیلوئت (سایه) یک کاراکتر در یک قاب، کاری را که انجام میدهد نشان ندهد، آن ژست ناموفق است. خوانایی ژست برای او از جزئیات آناتومیک مهمتر بود.
تحلیل موردی مشهور: «متاسفم» (I’m sorry)معروفترین مثال آیزنر، سری ۱۰ پنلی است که در آن یک دیالوگ ثابت با تغییر زبان بدن معانی متفاوتی مییابد:
تاثیر و میراث: کتاب «آناتومی بیانی برای کمیک و روایت» (Expressive Anatomy for Comics and Narrative) که پس از مرگ آیزنر منتشر شد، تکنیکهای او را درباره حرکت، مکانیک بدن و ژست به عنوان اجزای کلیدی داستانسرایی گرافیکی کامل کرده است.
آنتونیو لوپز (Antonio Lopez): طراح رقص مد و سکس در دهه ۷۰
آنتونیو لوپز، تصویرگر پورتوریکوییتبار، در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی قوانین خشک تصویرسازی مد را شکست. در زمانی که عکاسی به رسانه غالب مجلات مد تبدیل شده بود، لوپز با خطوط پویا و ژستهای سکسی خود به تصویرسازی جان دوباره بخشید. به گفته جوآن ژولیت باک، سردبیر سابق ووگ فرانسه، لوپز مخاطبانش را متقاعد کرد که «زندگی ایدهآل از طریق یک نقاشی خطی زیسته میشود».
· ژستِ «پویا»: برخلاف تصویرگران پیشین که به دنبال نمایش ایستا و دقیق لباس بودند، لوپز به دنبال انرژی بود. ژستهای او پر از پیچشهای غیرطبیعی، دستهای بالا رفته و حرکات رقصگونه بود. خودش میگفت: «من همیشه میخواهم بدانم چه چیز جدید است، به همین دلیل عاشق خیابان هستم. فقط با قدم زدن در نیویورک یا پاریس ایدههای زیادی به دست میآورم.»·
تنوع و هرج ومرج خوب: به جای مانکنهای استاندارد و بیحالت، از مدلهایی با سلیقههای متفاوت و ژستهای گاه آشفته استفاده میکرد.·
کشف جری هال: او جری هال نوجوان را در یک کلوپ شبانه پیدا کرد و پوسترهایی با عنوان «دختر آمریکایی با من تماس بگیر» در شهر زد. هال بعداً به یکی از مشهورترین سوپرمدلهای جهان تبدیل شد.·
موسیقی دیسکو: زندگی لوپز با موسیقی دیسکو عجین بود. جیمز کرامپ، کارگردان مستندی درباره او، میگوید: «ارتباط واقعی بین جنسیت او و تولید نقاشیها وجود دارد. او زندگی خود را بخشبندی نمیکرد، همه چیز را یکجا انجام میداد.»
نتیجه: ژستهای لوپز به لباس «زندگی» میبخشیدند. وقتی به نقاشی او نگاه میکنید، صدای موسیقی دیسکو را میشنوید. مستند «آنتونیو لوپز ۱۹۷۰: سکس، فشن و دیسکو» (Antonio Lopez 1970: Sex Fashion & Disco) میراث این تصویرگر انقلابی را بررسی کرده است.
۴. جی. سی. لیدن دکر (J.C. Leyendecker): خالق ژستهای آرمانی و «مرد یقه»
جوزف کریستین لیدن دکر (۱۸۷۴-۱۹۵۱) یکی از تأثیرگذارترین تصویرگران عصر طلایی آمریکا بود. در حالی که نورمن راکول از او به عنوان دوست و هنرمندی جوانتر یاد میکرد، لیدن دکر بود که استانداردهای تصویرسازی مردانه در تبلیغات را تعریف کرد.
شاهکار تبلیغاتی: مرد یقه فلچر (The Arrow Collar Man)بین سالهای ۱۹۰۵ تا ۱۹۳۲، لیدن دکر کمپین یقههای فلچر (Arrow Collar) را خلق کرد که به یکی از موفقترین کمپینهای تبلیغاتی تاریخ بدل شد. محصول اصلی (یقههای قابل جدا شدن از پیراهن) کاملاً معمولی بود، اما او با خلق شخصیتی جذاب و آرمانی، فروش را متحول کرد.
ویژگیهای ژست در آثار لیدن دکر:
· بدنهای مجسمهای و کشیده: شخصیتهایش سرهای کوچک، دستهای بزرگ و چهرههای ژرف و ایدهآل دارند.·
نورپردازی دراماتیک: آثارش سرشار از تضادهای نوری قوی است؛ ژستها در لابهلای نور و سایه معنا پیدا میکنند.·
داستانسرایی پنهان: زوجها در فضاهای خصوصی (مثل رقص در سالنهای تاریک) به تصویر کشیده میشدند. زن حالتی مغرور و ظریف دارد و مرد از پشت سر به او نگاه میکند؛ این روابط پنهان، مخاطب را شیفته میکرد.
مدل رازآلود: چارلز بیچلیدن دکر یک «سلاح مخفی» داشت: مدلی به نام چارلز بیچ که شریک عاطفی و مدیر تجاری او نیز بود. نورمن راکول بیچ را اینگونه توصیف کرده: «بلندقد، با هیکلی قدرتمند و فوقالعاده خوشتیپ، شبیه ورزشکاری از دانشگاههای لیگ آیوی. با لهجه بریتانیاییِ بریده صحبت میکرد و همیشه عالی لباس میپوشید. رفتارش بسیار مودبانه و بینقص بود.» هیچ عکسی از بیچ وجود ندارد، اما چهره او در دهها تصویری که لیدن دکر کشید، جاودانه شد.
تاثیر و میراث: تا اواسط قرن بیستم، محصولات فلچر ۹۶ درصد از سهم بازار جهانی را در اختیار داشتند.· «مرد یقه فلچر» در دهه ۱۹۲۰ چنان محبوب بود که زنان او را استاندارد انتخاب همسر قرار میدادند و مردان او را الگوی خود میکردند. نامش وارد آهنگهای برادوی شد و هزاران نامه عاشقانه برایش فرستاده میشد.
۵. آل هیرشفلد (Al Hirschfeld): استاد خط و کاریکاتور برادوی
آل هیرشفلد (۱۹۰۳-۲۰۰۳) برای ۸۰ سال، تصویرگر رسمی برادوی بود. کاریکاتورهای خطی او از ستارههای تئاتر چنان دقیق و در عین حال ساده بودند که به گفته منتقدان، «خود سلبریتیها به طرز عجیبی تلاش میکردند شبیه نقاشیهای هیرشفلد شوند».
نوآوری کلیدی: خلوص خط (The Image of Pure Line)تحول هنری هیرشفلد در سفرش به بالی در دهه ۱۹۳۰ رخ داد، جایی که با هنر آسیایی و به ویژه عروسکهای سایه روبرو شد. این تجربه «رنگ را حذف کرد و تصویر خط ناب را باقی گذاشت». پس از بازگشت به آمریکا، به جای رنگ از خطوط سیال برای ثبت حرکت و شخصیت استفاده کرد.
تکنیک ژست: قاببندی بدن در حرکت هیرشفلد استاد ثبت «لحظه محوری» در حرکت بود . برخلاف عکاسی که یک لحظه را منجمد میکند، خطوط او به بیننده احساس میدهد کاراکتر در حال حرکت از حالتی به حالت دیگر است. ژستها در آثار او هرگز ایستا نیستند؛ دستها در حال اشاره، صورتها در حال تغییر حالت، و بدن در حال چرخش. او یک بار گفت: «احساس بسیار بیشتری به گروچو مارکس دارم تا کارل مارکس»؛ اشاره به عشقش به طنز و نمایش.
بازی پنهان: «نیناها»هیرشفلد نام دخترش «نینا» را در نقاشیهایش پنهان میکرد. پس از تولد نینا در سال ۱۹۴۵، این نام را به عنوان چین پارچه یا حالت موی یک کاراکتر در تقریباً هر نقاشی بعدی گنجاند. این جستجو به «آیین آمریکایی» تبدیل شد و حتی در جنگ جهانی دوم، وزارت دفاع آمریکا از این نقاشیها برای آموزش تکنیکهای استتار به خلبانها استفاده میکرد.
تاثیر و میراث: هیرشفلد بیش از ۷۰۰۰ نقاشی در کارنامه دارد. او در سال ۱۹۷۵ جایزه ویژه تونی را برای «۵۰ سال کاریکاتور تئاتری» دریافت کرد. میراث او نشان میدهد که گاهی اغراق (کاریکاتور) میتواند واقعیتر از واقعگرایی محض باشد و ژستهای ساده اما هوشمندانه، ماندگارترین تصاویر را خلق میکنند.
بخش دوم: پنج انقلاب در تاریخ ژست
در این بخش، به سراغ پنج اثری میرویم که هرکدام یک «انقلاب در ژست» محسوب میشوند. این آثار نشان میدهند چگونه یک تغییر در زاویه دست، نگاه یا وزن بدن، میتواند تمام قراردادهای اخلاقی، زیباییشناختی و سیاسی یک دوران را به چالش بکشد.
۱. المپیای مانه (Olympia, 1863) – ادوارد مانه
نقطه عطف: پایان ژست مطیع و آغاز نگاهِ زننده
· ژست کلاسیک: المپیا در ژست «ادالیسک» (Odalisque) قرار دارد؛ همان حالت خوابیده به سبک ونوس تیتیان و گورژونه. این ژست در تاریخ هنر برای الههها و زنان حرمسرای شرقی استفاده میشد تا مرد بتواند بدون احساس گناه به بدن زن نگاه کند.
· ژست کلاسیک: المپیا در ژست «ادالیسک» (Odalisque) قرار دارد؛ همان حالت خوابیده به سبک ونوس تیتیان و گورژونه. این ژست در تاریخ هنر برای الههها و زنان حرمسرای شرقی استفاده میشد تا مرد بتواند بدون احساس گناه به بدن زن نگاه کند.·
شکستن تابو: مانه سه کار انقلابی میکند: (۱) مدل او یک فاحشه واقعی پاریسی (ویکتورین موران) است، نه الهه. (۲) او دستش را روی شرمگاهش نمیگذارد (ژست بودیکا)، بلکه محکم روی آن فشار میآورد؛ ژستی که همزمان دعوتکننده و دفعی است. (۳) مهمترین تغییر: به جای نگاه به آسمان یا پایین، مستقیم به چشمان بیننده خیره میشود.
· معنا: این نگاه مستقیم میگوید: «من میبینم که داری نگاهم میکنی. حالا چه؟» جامعه ویکتوریایی از این صراحت شوکه شد. منتقدان نوشتند: «این زن هیچ حسی ندارد… صورتش زشت است، پاهایش کثیف است.» ژست المپیا، ابژه جنسی را به سوژه مطالبهگر تبدیل کرد.
۲. داوود میکلآنژ (David, 1501-1504) – میکلآنژ
نقطه عطف: اضطراب در یک ژست قهرمانی
· ژست کلاسیک: کنتراپوستو (Contrapposto)؛ وزن بدن روی یک پا، شانهها در خلاف جهت لگن. این ژست توسط یونانیها برای نشان دادن «طبیعیگرایی پویا» ابداع شد.
· نوآوری میکلآنژ: در تمام مجسمههای پیش از داوود، قهرمان «بعد از پیروزی» و با سر افراشته به تصویر کشیده میشد. اما میکلآنژ داوود را «پیش از جنگ» نشان میدهد.
· تحلیل ژست: ابروهای در هم کشیده، مردمکهای تیز، سوراخهای بینی باز (نشانه خشم)؛ دست راست منقبض که سنگ را گرفته، رگهای دست برآمده؛ فلش (تسمه سنگانداز) به شانه چپ آویزان است در حالی که دست چپ آن را لمس میکند.
· معنا: ترکیب «آرامش ظاهری در یک پا و انفجار خشم در بالاتنه»، اضطراب وجودی انسان رنسانس را نشان میدهد. این ژست دیگر «طبیعی» نیست؛ نمایشی از یک بحران درونی است.
۳. لاکوئون و پسرانش (Laocoön and His Sons, 40-30 BC) – هاجرودسی
نقطه عطف: اختراع ژست مارپیچی (Figura Serpentinata) و درد بیپایان
· شکستن قرارداد: در «جیغ»، آناتومی بدن به طور عمدی از هم پاشیده است. شکل مرکزی (جیغزن) نه مرد است نه زن؛ موجودی آندروژن. دستها روی گوشها، صورت به شکل جمجمه یا جنین درآمده. خطوط بدن موجدار و روان (همسان خطوط افق و آسمان) است.
· داستان مونه: او در دفتر خاطراتش نوشت: «احساس خستگی و بیماری میکردم… ناگهان آسمان به رنگ خون درآمد… ایستادم و احساس یک جیغ عظیم و بیپایان در طبیعت کردم.»
· معنا: این ژست، جیغ کشیدن نیست؛ ناتوانی از جیغ کشیدن است. حالت گوشهای گرفته نشان میدهد صدا از درون خود شخص میآید. ژست آنقدر تحریف شده که دیگر نمیتوان گفت «بدن کجاست». مرز میان «درون» (اضطراب) و «بیرون» (طبیعت) از میان رفته است.
۵. شام آخر (The Last Supper, 1495-1498) – لئوناردو داوینچی
نقطه عطف: ژست به مثابه راوی خیانت
· ژست کلاسیک: در تمام «شام آخر»های پیش از داوینچی، یهودا (خائن) در آن سوی میز یا تنها نشسته بود، یا شیطان به شکل گربه پشت او بود. بیننده از پیش میدانست شرور کیست.
· انقلاب ژست: داوینچی «تعلیق» را جایگزین «اطمینان» میکند. او عکسالعمل ۱۲ حواری را به جمله «یکی از شما به من خیانت خواهد کرد» نشان میدهد.
· واحدهای احساسی: هر گروه سهنفره یک «واحد احساسی» است. بندهلوس (بارتولومه، یعقوب، اندریاس): سه دست با زوایای مختلف بالا رفته (تعجب و انکار). پطرس: چاقو در دست (خشم و آمادگی برای حمله). یهودا: دستش را به سوی بشقاب دراز میکند؛ صورتش در سایه است اما بدنش به عقب کشیده میشود.
نکته کلیدی: یهودا آرنجش را روی میز کوبیده و کاسه نمک را واژگون کرده است (نماد شیطان).
· معنا: داوینچی با قرار دادن همه در یک خط افقی و ثبت ۱۲ عکسالعمل متفاوت، نشان میدهد که خیانت در ژست پنهان است، نه در جایگاه نشستن. این نخستین بار است که ژستهای دست به تنهایی روایت را پیش میبرند.
بخش سوم: پنج مطالعه موردی مدرن و پستمدرن
در اینجا پنج مطالعه موردی مشخص و مستند از آثار هنر مدرن و پستمدرن را مرور میکنیم که هرکدام به نحوی «ژست» را به چالش کشیده یا بازتعریف کردهاند.
مطالعه موردی ۱: آلفرد لزلی – نقاشیهای خاکستری عظیم (The Grisaille Paintings, 1962-67)
آلفرد لزلی (Alfred Leslie) که ابتدا نقاش انتزاعی بود، در اوایل دهه ۱۹۶۰ به فیگوراسیون بازگشت. او مجموعهای از پنج نقاشی غولپیکر (به ارتفاع ۹ فوت) خلق کرد که در آن چهار زن (سه برهنه و یک لباسپوشیده) و یک سلفپرتره از خودش در حالتی کاملاً یکسان و عمودی به تصویر کشیده شدهاند.
تکنیک و نوآوری در ژست: لزلی از ترکیب چهار پرسپکتیو متفاوت در یک بدن واحد استفاده میکند. او سوژه را همزمان از سطح چشم، قفسه سینه، نیمتنه و دستها مینگرد و هر بخش از زاویه خاص خود ترسیم میشود. این روش هرگونه فرونشست یکپارچه (unified foreshortening) را رها میکند و نتیجهای کوبیستی میآفریند.
ویژگیهای ژست: ژستها قائم و مجسمهوار (یادآور کوروی یونان باستان) هستند. دستها به اندازه سر، بازوها کشیده، و نور ناهموار از چپ به راست و بالا به پایین میتابد. فضای کمعمق میان پیکرهها و پسزمینههای خالی، جلوهای رویارو و تهدیدآمیز ایجاد میکند.
معنا: لزلی بدن انسان را از یک «موجود زنده» به «شیء معماری» تبدیل میکند. نگاههای بیحالت، خاموشی روانشناختی (psychological muteness) را منتقل میسازند. در عصر مدرن، بدن دیگر نماد احساسات نیست، بلکه به یادمانی سرد و پرابهت بدل شده است.
مورد ۲: کیهیند وایلی – ناپلئون در تیمبرلند Napoleon Leading the Army over the Alps, 2005
کیهیند وایلی (Kehinde Wiley)، هنرمند آمریکایی-آفریقایی، اثر مشهور ژاکلویی داوود «ناپلئون در حال عبور از آلپ» (۱۸۰۱) را بازآفرینی میکند. او به جای ناپلئون، یک مرد جوان سیاهپوست خیابانی را با همان ژست به تصویر میکشد.
نوآوری در ژست: برخلاف ژستهای کلاسیک که بدن را به ایستایی و تعادل میبرند، ژستهای کسیلز لحظهای و شکننده هستند. در پایان اجرا، رقصندهها خود را روی بوم غولپیکری در زیرشان قرار میدهند، سپس روی آنها آب میپاشند و تصویر نهایی به صورت چاپ سیانوتایپ (cyanotype) نمایش داده میشود.
معنا: کسیلز میگوید: «من واقعاً دوران ترنس را مانند سالهای سگ میبینم؛ رشد نمایی واژگان و درک در برخی محافل.» ژستهای او نه از روی زیباییشناسی، بلکه از سر ضرورت بقا انتخاب میشوند. در لحظات پایانی، کسیلز بوم سیانوتایپ را با کمک یک جوان ترنس بالا میکشد و میگوید: «ما این بار بازنمایی را با هم بلند میکنیم.» این اثر نشان میدهد در هنر معاصر، ژست دیگر فقط یک «حالت» نیست، بلکه یک بیانیه سیاسی از وجود (a political statement of existence) است.
مطالعه موردی ۴: آکیکو یابوموتو – فرهنگ ژستهای منقرضشده (An Illustrated Book of Extinct Gestures, 2019)
آکیکو یابوموتو (Akiko Yabumoto)، طراح بصری اهل توکیو، در دوران تحصیل در دانشگاه هنر توکیو پروژهای را آغاز کرد که بعداً به کتاب «فرهنگ ژستهای منقرضشده: ۱۰۰ ژست منسوخ» تبدیل شد.