در دفتر رونویسیام، بخشهایی از کتاب «نظم، فضیلت و زیبایی» از محمود کیانوش را یافتم. چون این کتاب به راحتی در دسترس نیست، بخشی از کتاب، در توضیحِ پیدایشِ هنر که فلسفیدنش را دوست داشتم اینجا میگذارم:
«تفنن» زاییدهی بازی و زایندهی هنر است.
در هنگام فراغت، انسان مجبور است بازی کند، ولی ماهیت بازی را طبیعت تعیین نکردهاست. به واسطهی همین «تصورِ آزادی»، انسان در بازی با شور و شوق همهی موجودیت خود را در میان میگذاشت، و در همین بازی بود که به طبیعت پاسخهایی میداد؛ چه دشناموار از دردی، و چه ستایشوار از بیمی یا مهری.
نیازهای اصلی انسان طبیعی: نیازهای سهگانهی خوردن، خوابیدن و تولید مثل کردن و نیاز چهارم: بازی کردن.
و در این پهنه چندان سرگرم میماند که گاه از رسیدن یکی از آن نیازهای سهگانه تا مدتی خبر نمیشد، و رفتهرفته نظام آن سه نیاز دگرگونیها یافت، زیرا که به سلطهی نیاز چهارم درآمده بود.
انسان از شیوههای خوشی که در مهارت بازیها مییافت، در برآوردن نیازهای دیگر به کار میزد تا جبر آنها را با پردههای رنگین آزادی و انسانیت پوشیده بدارد و خود را در برابر طبیعت ایستادهتر احساس کند، و در این نمیاندیشید که این سرکشی را چه کیفرها و کفارهها خواهد بود تلخ. زیرا که شیرینیِ سرکشی را خوش است، در دمی که غنیمت شمرده بود، و هنوز هم با آن که طبیعت کیفرها را بر او آغاز کردهاست، انسان همچنان سرکش میرود و دمها را غنیمت میشمرد، با آن شیرینی سرکشی که انسانیت او را در تصورِ آزادی بر او متحقق میدارد.
از آنجا که در نیاز چهارم آزادتر و انسانتریم، هرچند به خیال و تصور، میگوییم که «ما میخوریم و میخوابیم و تولید مثل میکنیم تا زنده بمانیم و میخواهیم زنده بمانیم تا بازی کنیم و میخواهیم بازی کنیم تا آزاد باشیم.» و میتوانیم این سخن را چنین کوتاه کنیم، بیآنکه معنی آن مخدوش شود، که «ما میخواهیم زنده بمانیم تا زندگی کنیم.»
برای زنده ماندن «کار» میکنیم و برای زندگی کردن «بازی» میکنیم. میخواهیم کف مسکن خود را با چیزی بپوشانیم و از خاک جدا کنیم تا خشک و گرم و تمیز باشد. و آنگاه است که کفپوشِ سادهی مسکن در «کارِ» آمیخته به «بازی» تبدیل به قالی میشود، و آمیزهی کار و بازی به صورت چیزی نو جلوه میکند که هم کار است و هم بازی، و هیچیک از آنها به تنهایی نیست، در این سیمای تازهی انسانی «هنر» خوانده میشود.
چنین است که در تلاش انسان، از زنده ماندن برای زندگی کردن، کار به وساطت بازی، صورتِ هنر میگیرد.