به عنوان یک مدرس-محتواگر، بهترین روش برای اینکه به متخصصی بینظیر و متمایز در حوزۀ کاری خود تبدیل شویم چیست؟ چطور میتوانیم یک ویژگی درخشان در خود ایجاد کنیم که به عنوان وجه تمایز و برگ برندهی ما عمل کند؟
به نظر میرسد در دنیای امروز حوزههای مختلف دانش به قدری گسترش یافتهاند که دیگر مانند گذشته، متخصص شدنِ همزمان در زمینههای متعدد شدنی نیست. هر شاخهی دانش آنقدر گسترده شده که شاید تخصص و عمیق شدن حتی در یک موضوع، به اندازهی کل عمر به طول انجامد.
بنابراین باید بدانیم چه روشی بهتر میتواند کمک کند تا در عین عمیق شدن در یک موضوع خاص، دانش خود را در حوزههای دیگر هم گسترش دهیم و خروجی خلاقانهتری از دانستههای خود بگیریم.
مدل T روشی بسیار مناسب برای یادگیری در عصر حاضر است. در این مدل، شما در حوزهای خاص عمیق میشوید و در سایر زمینهها دانشی ابتدایی و محدود بدست میآورید.
داشتن اطلاعات ابتدایی در موضوعات مختلف به ما کمک میکند تا بتوانیم در موضوع تخصصی خود از کارهایی که در سایر رشتهها انجام شدهاست ایده بگیریم، از الگوهای مورد استفاده در سایر زمینهها الهام بگیریم، حل مسئلهی خلاقانهتری داشته باشیم و گاهی ممکن است ما را به این نتیجه برساند که با ترکیب دو یا چند موضوع، میتوانیم نتایج شگفتانگیزی ایجاد کنیم.
اطلاعات پایه در موضوعات گوناگون به ما کمک میکند بتوانیم ارتباطاتی میان آنها ایجاد کنیم و مفاهیمی بین رشتهای که احتمالاً از ترکیب آنها معجون گوارا و دلچسبی بهوجود آید را تشخیص دهیم.
پس از تشخیص این زمینهها، میتوانیم در کنار تخصص اصلی خود، در این حوزهی جانبی نیز عمیق شویم و اطلاعات بیشتر و تخصصیتری کسب کنیم. بین رشتهای کار کردن موضوعی است که به نظر میرسد میتواند به خوبی بین شما و سایر مدرسان تمایز ایجاد کند.
این بخش از سخنان پرویز کلانتری، از نقاشان مطرح نوگرای ایران، دربارهی اهمیت مطالعات بین رشتهای در هنر را به دقت بخوانید و با تعمیم آن به تخصص خود، به این بیاندیشید که چه موضوعاتی هست که با مطالعهی بیشتر در آنها میتوانید افق ذهنی خود را در تخصصتتان گسترش دهید:
«متاسفانه ساختار جامعۀ ایرانی یک ساختار قبیلهای است که در بخش هنر هم شامل قبیلۀ معمارها، قبیلۀ اهل شعر و ادبیات و قبیلۀ سینما است. شما نمیتوانی معماری را پیدا کنی که بتواند چند خط شعر بخواند یا نویسندگان اطلاع چندانی از معماری مدرن ندارند. آنها در نوشتههای خود ساختارشکنی میکنند در حالیکه معماری ساختارشکن را نمیشناسند. این نشاندهنده ساختار قبیلهای جامعۀ ما است.»